تبليغاتX
نابودی ام اس

اجرای طرح به سازی پیاده رو های روگذر خیابان شیرازی باعث ایجاد گره ترافیکی سنگین و معطلی چندین ساعته 100 دستگاه اتوبوس پس از مراسم نماز قربان در خیابان منتهی به حرم رضوی در مشهد شد.

به گزارش مهر ناهماهنگی شهرداری ثامن و رعایت نکردن زمان بندی مناسب در رابطه با به سازی پیاده روهای روگذر خیابان شیرازی باعث ایجاد گره های ترافیکی شد به گونه ای که مانع تردد اتوبوس های مستقر شده در این خیابان به منظور سرویس دهی زائران و مجاوران پس از نماز قربان شد.

منبع: روزنامه خراسان 8/9/1388

نظر من: خودتون را جای نمازگزاران بگذارید ببینید چه اعصابی از آن همه جمعیتی که برای ادای نماز به حرم رفتند خرد شده. نمی دانم کسانی که این برنامه ریزی را انجام می دهند نمی دانند در چنین روزی چقدر جمعیت برای نماز حرم می آیند که یا شاید خبر نداشتند؟!!!!

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در یکشنبه هشتم آذر 1388 و ساعت 21:40 |

سلام

دیروز داشتم ماهواره نگاه می کردم که به یک نکته عجیب برخوردم :

یکی از کانال های ماهواره که از طرف خود ایران تامین برنامه می شود و همه در آن با حجاب کامل هستند یک برنامه ای دارد که در آن مسابقه آرایشگری می گذارند که یکی از مجری های این مسابقه مرد است .

تا اینجای کار هیچ مشکلی نیست اما دو ایراد در این برنامه و در کل سیستم ما وجود دارد یکی اینکه در این برنامه چنان آرایش هایی برای این خانم ها می کنند که فکر نکنم کسی با این وضع حتی در ایران جرات کند از خانه بیرون بیاد چون به محض رسیدن به خیابان همه ماشین ها با هم تصادف می کنند.

دوم اینکه این برنامه در حالی اجرا می شود که بعضی از مجری های آن که همین الان هم در تلوزیون برنامه اجرا می کنند حضور دارند و خانمه با روسری نشسته و دارند آرایشش می کنند.

واقعا یعنی چی ؟

اگر این کارها اشکالی ندارد چرا از تلوزیون خود ایران پخش نمی شه حتما خارجی ها از ما یک جورایی بهتر هستند که ما خودمان خبر نداریم اما به عقیده من این کار یک بی احترامی به جامعه ای است که در خود ایران زندگی میکنند.

تازه اگر این برنامه ها اشکال دارد پس چرا از طریق کانال هایی که در خود ایران براشون تامین برنامه می شود پخش می شود؟

جدا نمی دانم چی بگم . خود من شخصا از ماهواره خوشم نمی آید مخصوصا وقتی چشمم به مجری هایی می افته که هنوز دو ماه نیست از خونه ننه شون قهر کردند و رفتند خارج چنان لهجه فارسی آنها عوض شده و چنان زور می زنند که به اصطلاح معادل فارسی یک کلمه ای که می خواهند بیان کنند و الان فقط انگلیسی آن را بلدند و فارسی آن را نمی دانند جدا حالم به هم می خورد .

آن قدر گرفتارم که حوصله گوش دادن به این اراجیف را ندارم و از آن بدتر کانال هایی که رئیس جمهور آمریکا را فرشته روی زمین می دانند و چشم دیدن ایران را هم ندارند و خارج نشسته اند و می گند لنگش کن.

آقایون اگر خیلی جرات دارند تشریف بیارند ایران زندگی کنند و بعد حرف سیاسی بزنند . از دور حرف زدن که کاری ندارد .

فکر کنم این ماجرا را همین جا تمام کنم بهتر است ضمنا این را هم بگم که اخبار تلوزیون ایران از این هم بدتر است و هر چی دروغ دنبل است برات ردیف می کنند که میگی بابا .....

ولش کن حوصله ندارم این پست را بنا به نظر ماندانای عزیزم نوشتم که عین واقعیت است.

همین.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در جمعه ششم آذر 1388 و ساعت 14:16 |

سلام

امروز داشتم یک نگاهی به اسباب بازی های کسری می انداختم چیزهایی شبیه به آنچه که در عکس ها است اما با خودم فکر کردم چرا این نسل جدید اینقدر خشن شده؟

یادم آمد زمان بچگی ما کارتون های مهاجران - پسر شجاع - هاچ زنبور عسل و ... بود اما الان از این کارتون ها خبری نیست .

کارتون های امروز مثل چرخ های آتشین - ربات های مبدل و آن شخصیت های کارتونی که تبدیل می شوند و خیلی چیزهای دیگه است. ظاهرا نسل جدید همین چیزها را می خواهد چون این مواردی که گفتم در تلوزیون ایران پخش می شود و این نشان می دهد که اینها هم به این نیاز پی برده اند.

یک بازی مشهور کامپیوتری به نام (G.T.I) وجود دارد که هر کسی در منزلش بچه باشد با این بازی آشنا است . حکایت مردی که دیگران را در کوچه و خیابان می زند و پول جمع می کند.البته نسخه های جدید آن هم آمده اما یک موضوع: چند وقت پیش رفتم برای کسری سی دیHARVEST MOON)) را گرفتم که به معنی ( ماه محصول ) است و جریان یک کشاورزی است که مزرعه داری می کند و از فروش محصولات خودش درآمد جمع می کند گفتم کسری دیگه این سی دی دزدی ماشین را بازی نکن و از پیش دستش برداشتم آن هم گفت باشه اما می دانید چی شد؟ یک بار دیدم توی آن بازی با آن داس که محصول جمع آوری میکند رفته توی شهر و دارد توی کله مردم می زند!!!!!

خب شما بگید من چی کار کنم؟

از این بازی ها کم نیست مثل بازی که اسمش یادم نیست اما جریانش به این صورت است که یک ماشین با سرعت دیوانه وار در یک پیست رانندگی میکند تا اینکه با یک مانع سخت برخورد می کند آن وقت راننده آن ماشین از داخل شیشه به بیرون پرت می شود و داخل یکی از حلقه ها که از قبل درست شده می افتد و با حالتی وحشتناک به زمین می افتد.

اگر این خشونت نیاز امروز بچه ها نیست پس چرا تلوزیون هم از این برنامه های خشن نشان می دهد؟

من فکر کنم نتیجه ای که می توان گرفت این است که بگذاریم این نسل جدید به بازی های خودشون برسند اما از آنها غافل نشیم و مثل یک آدم منطقی در عین اینکه حواسمون بهشون باشه بگذاریم به حال خودشون باشند و نصیحت های الکی که اصلا گوش آنها بهش بدهکار نیست نکنیم.

اصلا این نسل جدید جدا یک جورایی با ما فرق میکنند کافی است که اگر موبایلی دارید که ازش در بعضی جاها سر در نمی آورید مدتی دست اینها بدید تا ببینید چطوری به جاهایی که شما حتی فکرش را هم نمی کردید دسترسی پیدا کردند.!!!!!!

باید قبول کنیم که حداقل ضریب هوشی پایین تری نسبت بهشون داریم.

قضاوت با شما.

.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 15:8 |

سلام

چند وقت پیش بود که کسری آمد گفت که بابا برای بچه های کلاس چهارم و پنجم انتخابات دارد برگزار می شود .

پرسیدم این انتخابات چی هست؟

گفت نمی دانم بابا اما دارند رای گیری میکنند و قرار است که بعضی از بچه ها که انتخاب شدند کمک معلم ها و کارهای دیگه بکنند. خلاصه من موضوع را فراموش کردم تا اینکه امید عزیز یک عکسی برای من آورد که در آن تعدادی از بچه هایی که کاندید شده بودند در آن بودند اما نکته قابل توجه این بود:

وعده های بچه ها برای انتخاب شدن که بعضی از آنها خوب بود اما بعضی از آنها جای فکر داشت مثل:

1- اگر به من رای بدهید من در مدرسه پله برقی نصب می کنم.

2- اگر به من رای بدهید زنگ ورزش را در مدرسه اضافه می کنم.

3- اگر به من رای بدهید هفته ای یک بار شما را به اردوی تفریحی می برم.

4- اگر به من رای بدهید یک سایت اینترنتی برای مدرسه درست می کنم.

البته عرض کردم در اینها وعده های خوب و عقلانی هم وجود داشت اما نتیجه مهمی که از این مساله می توان گرفت این است که بچه ها در این سن با بعضی از وعده های دروغ انتخاباتی آشنا می شوند و یا با مطرح کردن آن با دیگران و گاهی راهنمایی آنها متوجه می شوند که طرف این کاری را که وعده می کند نمی تواند انجام بده.

اگر بخواهیم در سطح کشوری بررسی کنیم خیلی از وعده های انتخاباتی اصلا قابل اجرا نیست چون باید ابتدا توسط مجلس تصویب بشود و چیزی که هنوز در مجلس مطرح نشده و معلوم نیست مورد قبول واقع بشود اصلا نمی توان آن را وعده داد.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 و ساعت 0:12 |

بانک ملی شعبه بورس اوراق بهادار

تاریخ چک 17/8/1388

مبلغ: پانزده تریلیارد و ششصدو سی و هفت میلیارد و سیصدو بیست و نه میلیون و دویست و دوازده هزار و چهارصدو چهل و هشت ریال.

منبع: روزنامه خراسان 19/8/1388

گزارشگر : آقای عرفانیان

سرانجام پس از مدت ها انتقاد و جنجال بر سر واگذاری 50 درصد به اضافه یک سهم شرکت مخابرات به شرکت توسعه اعتماد مبین 20 درصد وجه نقدی اولیه این معامله که بزرگترین معامله تاریخ خصوصی سازی کشور نامیده شد یه میزان یک هزار و 564 هزار میلیارد تومان از سوی خریدار پرداخت شد . حسن قلیباف اصل مدیر عامل شرکت بورس پس از پرداخت این مبلغ از قطعی شدن معامله خرید سهام مخابرات خبر داد و عقدایی معاون سازمان خصوصی سازی نیز با تایید قطعی شدن معامله گفت: ابطال معامله فقط با حکم دادگاه امکان پذیر است.

 

نظر من: با خواندن مبلغ این چک اگر سیستم عدد خوانی شما ضعیف است حتما این را بخوانید و اعداد بزرگ را یاد بگیرید. آنچه که معلوم است در دانشگاه با اعداد عجیب و غریب و بزرگ زیاد سروکار داشتیم اما با چنین عددی در دنیای واقیت برخورد نکرده بودیم.ضمنا لازم به یادآوری است که این رقم 20 درصد معامله است که فعلا پرداخت شده و رقم اصلی آن یعنی صددرصد آن برابر است با عدد بالا ضرب در 5 که بعد از تریلیارد دیگه من که بلد نیستم چی میشه ما این اعداد را به صورت توانی از 10 می نوشتیم و هیچ وقت این شکلی نمی نوشتیم شما خودتان لطفا حساب کنید.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 و ساعت 18:30 |

 

در هفته گذشته بعد از مدتها توانستیم من و احمد عزیز و امید عزیز همدیگر را ببینیم.البته در این مدت چند بار قرارمان کنسل شد چون هر سه گرفتار بودیم اما بالاخره قسمت شد تا ما همدیگر را ببینیم و جای همه سبز بود خیلی خوش گذشت در دامنه کوه ها و بالای قله.

البته جالب بود که آن بالا گاز کشی بود و با وجود اینکه چادر زده بودیم حسابی گرم شدیم هرچند که این جمع حسابی گرم بود.

درست در مهر ماه سال 1368 وقتی به کلاس اول دبیرستان رفتیم با هم آشنا شدیم البته من تازه آشنا شدم و دوستی امید و احمد به مدت ها قبل از این برمی گردد.

در زمان سربازی و در زمان دانشگاه دوستان زیادی داشتم و هنوز هم دارم اما این دوستی ما الان به بیست سال میرسه و چقدر ارزشمند است.

یاد خاطرات گذشته افتادم و دبیرستان دکتر علی شریعتی که یک ساختمان مجزا برای آزمایشگاه در سه طبقه داشت و آنقدر حیاط مدرسه ما بزرگ بود که اداره محترم آموزش و پرورش توانست ساختمان بزرگ خودش را در حیاط مدرسه ما بنا کند و این یکی از نامهربانی های اینها بود.

چه عکس هایی از آن زمان دارم از تمام بچه ها از بچه های ریاضی و تجربی واقعا دوران خوبی بود. یادش بخیر.

به این زودی 20 سال گذشت و انگار غیر قابل باور است. بچه های سال اول دبیرستان و ...

بگذریم برای این دوستانم احترام زیادی قائل هستم برای احمد عزیز که ایده های فکری آن که در ذهن من انقلاب بوجود می آورد و برای امید که هر چی بگم کم گفتم.

همه شما را دوست دارم به قول شاعر:

دوستتون دارم خیلی زیاد

فکر کردن اصلا نمی خواهد

فقط باید....

ببخشید هر چی فکر میکنم یادم نمی آید.

اما این را می دانم که دوستتون دارم و دلیل آن را هم نمی دانم چون دوست داشتن علت نمی خواهد.

همین.

در پناه خداوند مهربان باشید.

 

 

درضمن راجع به عکس بالایی فکر بد نکنید آن گاز است و آن یکی دیگه هم سیخ کباب است

.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 19:52 |

داد درویشی از سر تمهید

سر قلیان خویش را به مرید

گفت که از دوزخ    ای نکو کردار

قدری آتش به روی آن بگذار

بگرفت و ببرد و باز آورد

عقد گوهر ز درج باز آورد

گفت که در دوزخ هر چه گردیدم

درکات جهیم را دیدم

آتش و هیزم و ذغال نبود

اخگری بهر اشتعال نبود

هیچ کس آتشی نمی افروخت

زآتش خویش هر کسی می سوخت.

 

 

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 23:34 |

به اطلاع عموم ملت شریف ایران می رساند به دنبال جنبش اطلاع رسانی در خصوص افشاگری های شرکت های هرمی و پخش برنامه های خوبی در این زمینه از صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران از منابع موثق خبر می رسد شیادانی که در این زمینه فعالیت می نمایند مجددا در پی این رسوایی ها در صدد توجیه کارهای غیر قانونی خود و قانونی جلوه دادن آن برآمده اند که در این راستا نکات ذیل جهت تنویر افکار عمومی و جلوگیری از فریفته شدن افراد بیشتری توسط این فرصت طلبان اعلام می گردد.

1- در حال حاضر شرکت های ایرانی فعال در زمینه بازاریابی شبکه ای (Network Marketing) که در اداره ثبت شرکت ها به ثبت رسیده اند و دارای آگهی در روزنامه های رسمی (ارگان وابسته به قوه قضاییه می باشند) و آگهی هایی که از طریق پایگاه های اینترنتی روزنامه رسمی ( http://www.rooznamehrasmi.ir) و در صفحات اینترنتی این روزنامه به صورت منقوش به آرم دادگستری قابل رویت است چون تاکنون مقررات و مراکز خاصی در زمینه نظارت و کنترل دقیق و فنی در زمینه ثبت آنها و نحوه شروع و ادامه فعالیت شان وجود نداشته اند و برخی از آنها حتی سابقه ثبت شان به قبل از سال 1380 برمی گردد از مسیر قانونی منحرف شده و فعالیت های هرمی و ناسالم را در پیش گرفته اند بنابراین تاکید می گردد صرف ثبت و آگهی شرکت در ایران دلیل بر قانونی بودن کار این شرکت ها نیست و کار هیچ یک از این شرکت ها مورد تایید قانونی مراجع زیربط قرار نگرفته است.

2- طبق مصوبات اخیر مراجع مسئول در این زمینه مقرر شده است کلیه شرکت هایی که در زمینه بازاریابی شبکه ای و تجارت الکترونیک در حال فعالیت هستند یا قرار است فعالیت نمایند تنها در صورتی اجازه ادامه یا شروع فعالیت را خواهند داشت که تاییدیه رسمی از وزارت بازرگانی مبنی بر سالم بودن شیوه فعالیت شان دریافت نمایند در غیر این صورت حتی اداره ثبت شرکت ها مجاز به ثبت این گونه شرکت ها نخواهند بود .

3- در اطلاعیه بعدی اسامی دقیق فعال ترین شرکت های هرمی به اطلاع عموم ملت شریف ایران خواهد رسید تا انشاا... با همت والای مردم و مسئولین آثار پلید این شرکت ها از چهره کشور زدوده شود.

منبع: روزنامه خراسان 5/8/1388

نظر من: چون این اواخر خیلی فعالیت های جدیدی در این مورد می بینم و احساس میکنم بعضی بعد از اتفاقات قبل هنوز کلاه سرشان می رود لازم دیدم تا این مطلب را در وبلاگم بنویسم.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در شنبه نهم آبان 1388 و ساعت 20:51 |

* در روزنامه ها خواندیم یک راننده 55 ساله گنبدی که از بیکاری طافتش طاق شده بود برای گرفتن وام خودرو به تهران می رود و کلی این در و آن در می زند ولی وقتی به درهای بسته برمی خورد تصمیم می گیرد مقابل مجلس شورای اسلامی اقدام به خود سوزی کند البته خودسوزی این مرد با یک و نیم لیتر بنزین ناکام می ماند و پلیس او را با یک و نیم لیتر بنزین دستگیر میکند.

اما واکنش رسانه ملی و رسانه های بیگانه نسبت به این خبر:

افکار عمومی امروز: ( معتاد مجرم است یا بیمار؟! خودسوز مجرم است یا گرفتار؟! )

اخبار تلوزیون ایران- امشب: ( این مرد معتاد و بیمار روانی بوده است!)

اخبار تلوزیون خارجی - امشب: ( شنیده ها حاکی است این مرد به یک نتیجه معترض بوده است!)

اخبار داخلی فردا: (این فرد یک هنرپیشه ناشناخته تئاتر بوده است)

اخبار خارجی فردا:(او در یک حادثه کشته شد و مراسم سالگردش دیروز برگزار گردیده است)

اخبار داخلی پس فردا:(اصلا چنین اسمی وجود خارجی ندارد - فقط یک نفر با این مشخصات هست که او هم در روستای شاخدولاخ تپه در حومه چلغوز آباد سفلی زندگی میکرده است!)

اخبار خارجی پس فردا:(این مقتول طرفدار ک . م . م بوده است)(کوچکترین مقسوم علیه مشترک) بوده است.

اخبار داخلی پسون فردا:( این فیلم کلا ساختگی بوده است!)

افکار عمومی یک ماه بعد : ( هیچ کس چنین حادثه ای را به یاد ندارد!)

منبع: هفته نامه جیم- روزنامه خراسان - 30/7/1388

این متن کاملا نوشته نشده و قسمت هایی از آن حذف شده است.

اما نظر من :

این مقاله روزنامه خیلی زیبا دوپهلو نوشته شده و تغییر ماهرانه خبر و گمراه کردن اذهان چه در رسانه داخلی و چه در رسانه خارجی هر کدام به نفع خود کاملا واضح به تصویر کشیده شده است و جالب اینکه در هر دو گزینه یعنی رسانه داخل و رسانه خارج اصل خبر نه تنها بیان نمیشه بلکه هزار تا تفسیر و تغییر در آن داده می شود تا هر دو طرف قضیه را یک جورایی به نفع خودشون تمام کنند و این یک فاجعه است چون الان به عقیده من هر دو رسانه چه داخل و چه خارج غیر قابل اعتماد شده اند و هر کدام به نفع خود ماهی می گیرند.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 22:39 |

سلام

امروز یک اتفاق عجیبی برای من افتاد که می خواستم از شما سوال کنم آیا شما تا به حال اینطوری شدید یا نه؟

جریان از این قرار بود که توی شرکت تنها بودم از پشت میزم بلند شدم تا برم یک چیزی را از یک جای دیگه بردارم توی این فاصله که شاید پنج قدم نرفته بودم که ناگهان احساس کردم پاهام دارد ضعیف می شود و این اتفاق چنان سریع بود که اصلا انگار دیگه پاهام حس نداشت و افتادم اصلا نمی توانستم از جام بلند بشم چون انگار اصلا پایی نبود!!! خیلی ترسیدم با دستهام نیم خیز شدم و نصف بدنم را از زمین بلند کردم یعنی نشستم که ناگهان احساس کردم همه چیز دارد دور سرم می چرخد دیگه داشت گریه ام می گرفت دست کردم موبایلم را از کیف کمری ام برداشتم خواستم تلفن کنم که احساس کردم حالت تهوع عجیبی دارم با خودم فکر کردم که یک مقدار صبر کنم بعد تلفن کنم چون اگر زنگ بزنم و با این حالت تهوع نتونم صحبت کنم شدیدا همه را نگران میکنم دست به دعا برداشتم گفتم خدایا من دوست ندارم اینطوری باشم خودت کمکم کن.

این بود که گفتم تا یکی برسه شاید بهتر بشم اما خیلی ترسیده بودم و دروغ نگم گریه کردم اینکه نمی تونستم از زمین بلند بشم به دلیل کم جونی پاهام و به دلیل عدم تعادل.

نمی دانم چقدر طول کشید شاید پنج دقیقه اما آرام آرام همه چیز به حالت اول برگشت البته اول حالت تهوع بعد سر گیجه و بعد هم پاهام.

تا به حال این حس را نداشتم تا به حال پاهام را اینقدر بی جون و ضعیف حس نکرده بودم آنقدر ضعیف که زورم نمی رسید آنها را حرکت بدم .

امشب تصمیم گرفتم این مساله را در وبلاگم بنویسم تا اگربرای دیگران هم شبیه این اتفاق افتاده به من هم بگید آیا تا به حال شده شما اینطوری بشید؟

فقط می دانم تا به حال تمام حمله های ام اس من در عرض چند روز اتفاق افتاده یعنی حمله اول در مدت سه روز کامل شد و یواش یواش دیدم را از دست دادم. حمله آخر هم که قبلا نوشتم چند روز طول کشید و علائم آن مرتب زیاد می شد اما تا به حال اینطوری به عرض چند ثانیه نشده بودم و این خیلی من را نگران کرده خواهش میکنم اگر در این زمینه اطلاعاتی دارید به من کمک کنید.

ضمنا الان حالم خوب است اما پاهام بسیار حالت ضعف دارد.

+ نوشته شده توسط سعید میرزایی در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 23:58 |